<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه دامپزشکی ایران</title>
    <link>https://www.ivj.ir/</link>
    <description>نشریه دامپزشکی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسایی پروتئین&amp;shy;های آنتی ژنی ستاریا لابیاتوپاپیلوزا در گاو (باس تورس)</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251893.html</link>
      <description> ستاریا لابیاتوپاپیلوزا یکی از نماتدهای انگلی موجود در گاو است که باعث آنسفالیت کرمی در میزبان‌های غیر اختصاصی می‌شود. پروتئین‌های آنتی‌ژنی می‌توانند برای توسعه آزمایش‌های تشخیصی و واکسن‌ها مورد استفاده قرار گیرند. این مطالعه با هدف تعیین پروفایل پروتئینی و آنتی‌ژنی ستاریا لابیاتوپاپیلوزا در گاو با استفاده از ایمونوبلاتینگ انجام شد. نمونه‌ها از گاوها در کشتارگاه اهواز گرفته شدند. عصاره‌های خام سوماتیک نماتد بالغ و میکروفیلاریا (به عنوان پروتئین‌ها یا آنتی‌ژن‌های S و MF به طور جداگانه با همگن‌سازی تهیه شدند. مواد دفعی ترشحی (ES) با انکوباسیون 5 نماتد بالغ در محیط RPMI، (3 میلی‌لیتر برای هر نماتد) حاوی پنی‌سیلین (100 واحد در میلی‌لیتر) و استرپتومایسین (100 میکروگرم در میلی‌لیتر) تهیه شدند. پروفایل پروتئینی و خواص آنتی‌ژنی نمونه‌های ES، S و MF نماتد ستاریا لابیاتوپاپیلوزا با الکتروفورز ژل پلی‌اکریل‌آمید سدیم دودسیل سولفات (SDS-PAGE) تعیین شد. خواص ایمنی‌زایی پروتئین‌ها با استفاده از ایمونوبلاتینگ و سرم‌های مثبت از گاوهای آلوده به نماتد بالغ تعیین شد. بیش از دو، 8 و 15 باند پروتئینی غالب در وزن مولکولی 200 تا 22 کیلو دالتون در ژل‌های SDS-PAGE نمونه‌های ES، MF و S نشان داده شد. در نتیجه، در ایمونوبلاتینگ ES، MF و S به ترتیب دو، 14 و 4 باند آنتی‌ژنی غالب مشاهده شد. نتایج ایمونوبلاتینگ ES، MF و S در ستاریا لابیاتوپاپیلوزا نشان داد که پروتئین‌های 68 و 64 کیلو دالتونی رایج‌ترین اجزای آنتی‌ژنی هستند که می‌توانند کاندیداهای بالقوه‌ای برای تحقیقات آینده در مورد تشخیص ایمونولوژیکی اختصاصی ستاریازیس گاوی باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روش نوآورانه نیمه کمی Multiplex Single Primer Pair PCR برای تشخیص هم&amp;shy;زمان بعضی از پیروپلاسم &amp;shy;های داخل سلولی اجباری</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251897.html</link>
      <description> گونه‌های بابزیا و تیلریا از اجرام پیروپلاسمی هستند که نشخوارکنندگان را در صنعت دامپروری آلوده کرده و خسارات اقتصادی بالایی را در سراسر جهان موجب می&amp;amp;shy;شوند. تشخیص زود هنگام بیماری می‌تواند به مدیریت موفقیت‌آمیز درمان کمک کند. رنگ‌آمیزی گیمسا روشی رایج در سراسر جهان برای تشخیص پیروپلاسموز است که متأسفانه می‌تواند با برخی مشکلات جدی مانند تهیه لام‌های خونی مناسب و کیفیت رنگ‌آمیزی همراه باشد و گذشته از آن، آنالیز گسترش &amp;amp;shy;های تهیه شده نیز نیاز به تجربه‌ی بالایی دارد. روش‌های سرولوژیکی مانند ELISA یا IFAT نیز در برخی آزمایشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. همچنین روش‌های مولکولی که مبتنی بر آنالیز DNA بوده و دقیق و قابل اعتماد هستند نیز ترجیحاً در بسیاری از آزمایشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. هدف از مطالعه حاضر معرفی یک روش ساده و نوآورانه به نام semi-quantitative multiplex PCR بود که بتواند برای تشخیص همزمان گونه‌های بابزیا و تیلریا مفید واقع شود. برای این منظور، از آغازگرهای مشتق شده از ژن‌های 18S rRNA  استفاده گردید که می‌توانند همزمان DNA را از میزبان‌ها (نشخوارکنندگان و کنه‌ها) و همچنین از گونه‌های بابزیا و تیلریا طوری تکثیر کنند که محصولات PCR آن&amp;amp;shy;ها در اندازه با یکدیگر متفاوت و قابل تشخیص تفریقی باشند. نتایج مطالعه حاضر همان طور که انتظار می&amp;amp;shy;رفت، نشان داد که طول متفاوت محصولات PCR از گونه‌های تیلریا و بابزیا، تمایز این انگل‌ها را از یکدیگر بر روی ژل آگارز ممکن می‌سازد. جالب توجه این است که این آغازگرها ناحیه &amp;amp;shy;ای از ژن 18S rRNA از سلول‌های میزبان را نیز به صورت همزمان تکثیر می&amp;amp;shy;کنند و محصول PCR حاصله بزرگتر از آمپلیکون&amp;amp;shy;های انگل‌ها می&amp;amp;shy;باشد. از آن جایی که جفت آغازگر معرفی شده به صورت همزمان DNA میزبان و انگل را تکثیر می&amp;amp;shy;کند، این ویژگی می‌تواند برای تجزیه و تحلیل نیمه کمی بار انگلی در نمونه‌ها مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین می&amp;amp;shy;توان تاکید کرد که جفت آغازگر معرفی شده (VetUTPiro) می‌تواند به صورت همزمان برای تشخیص تفریقی بابزیوز و تیلریوز و همچنین برای تجزیه و تحلیل نیمه کمی بار انگلی برای مدیریت قابل کنترل درمان مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی بافتی و فراساختاری تلوسیت &amp;shy;ها در بافت رحم سگ</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251900.html</link>
      <description> تلوسیت‌ها، که با بدنه‌های سلولی باریک و زوائد سیتوپلاسمی کشیده معروف به تلوپود مشخص می‌شوند، سلول‌های بینابینی متمایزی هستند که در اندام‌های مختلف پستانداران، از جمله قلب، ریه، رحم، لوله‌های فالوپ و کلیه، شناسایی شده‌اند. این مطالعه به بررسی وجود، مورفولوژی، فراساختار و توزیع تلوسیت‌ها در بافت رحم سگ پرداخته است. نمونه‌هایی از شاخ رحم سگ‌های بالغ نژاد اشپیتز جمع‌آوری و برای بررسی‌های بافت‌شناسی، هیستوشیمی و میکروسکوپ الکترونی عبوری آماده شدند. تحت میکروسکوپ نوری، تلوسیت‌ها به صورت سلول‌های کشیده‌ای مشاهده شدند که دارای یک هسته باریک و زوائد سیتوپلاسمی نازک متعددی بودند که از بدنه سلول منشأ می‌گرفتند. در مجاورت نزدیک با واحدهای ترشحی غدد رحمی، عروق خونی، دسته‌های کلاژن بافت همبند و سلول‌های ماهیچه صاف در سراسر تمام لایه‌های دیواره رحم قرار داشتند. مورفولوژی کامل تلوسیت‌ها و تلوپودها، شامل ارتباطات نزدیک آن‌ها با سلول‌های غده‌ای، ماهیچه صاف و اندوتلیال، و همچنین فیبرهای کلاژن، به وضوح توسط میکروسکوپ الکترونی عبوری مشاهده شد. در مجموع، یافته‌های این مطالعه اولین شواهد مبنی بر حضور تلوسیت در رحم سگ را فراهم می‌کند و مورفولوژی و توزیع تقریبی آن‌ها را شرح می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دی&amp;shy;متیل&amp;shy;ایتاکونات بر کاهش تغییرات بافتی و آپوپتوز تخمدان و بهبود تولید هورمون&amp;shy; های جنسی در مدل تجربی سرطان پستان موش تحت درمان با دوکسوروبیسین</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251901.html</link>
      <description> سمیت تخمدانی القاشده با دوکسوروبیسین (DOX) یکی از عوارض شایع شیمی‌درمانی در بیماران مبتلا به سرطان پستان است که اغلب با آسیب سلول‌های تخمدانی همراه بوده و منجر به آپوپتوز، اختلال در فولیکولوژنز و کاهش تولید هورمون‌های استروئیدی تخمدان می‌شود. دی‌متیل‌ایتاکونات (DMI)، یک متابولیت ایمنی با خواص ضدالتهابی و آنتی‌اکسیدانی است که می‌تواند اثرات محافظتی بالقوه‌ای داشته باشد، اما اطلاعات محدودی در مورد نقش محافظتی آن در برابر سمیت تخمدانی ناشی از شیمی‌درمانی وجود دارد. هدف از این مطالعه بررسی اثرات محافظتی احتمالی DMI بر تغییرات بافتی، آپوپتوز و تولید هورمون‌های جنسی در مدل موشی سرطان پستان 4T1 تحت درمان با DOX است.  در این مطالعه تجربی، 30 موش ماده بالغ نژاد BALB/c به صورت تصادفی به پنج گروه تقسیم شدند: کنترل سالم، کنترل سرطانی (القا سرطان با تزریق سلول‌های 4T1)، سرطان DMI - (50 mg/kg، تزریق داخل صفاقی، روزانه، 28 روز)، سرطان DOX - (5 mg/kg، تزریق داخل صفاقی، هفته‌ای یک‌بار، 4 هفته) و سرطان DMI+DOX -. سطوح سرمی استروژن و پروژسترون، بیان ژن&amp;amp;shy; های آپوپتوتیک تخمدان و تغییرات بافت تخمدان ارزیابی شد و با روش الایزا اندازه‌گیری شد. برای تحلیل آماری داده‌ها از نرم‌افزار GraphPad Prism نسخه 10 استفاده شد و نتایج به صورت میانگین &amp;amp;plusmn; خطای معیار (Mean &amp;amp;plusmn; SEM) ارائه گردید. دوکسوروبیسیسن سطوح استرادیول (pg/ml 43/4+23/37) و پروژسترون (ng/ml 2/0+4/3) را به طور معنی&amp;amp;shy; داری کاهش داد و نیز موجب کاهش بیان Bcl2 (1/0+ 31/0)و افزایش بیان Bax (39/0+04/4) در بافت تخمدان، در مقایسه با گروه کنترل سرطانی شد (به ترتیب pg/ml 8/2+10/54، ng/ml 2/0+1/5، 09/0+72/0، 35/0+81/1). درمان همزمان دی‌متیل‌ایتاکونات و دوکسوروبیسین منجر به کاهش معنی &amp;amp;shy;دار Bax (45/0+59/2) و افزایش معنی&amp;amp;shy; دار Bcl-2 (03/0+61/0) نسبت به گروه دریافت‌کننده دوکسوروبیسین به تنهایی شد. همچنین، تغییرات بافتی قابل‌توجهی در بافت تخمدان از جمله افزایش آترزی فولیکولی، کاهش اندازه فولیکول‌ها و عدم وجود جسم زرد مشاهده شد. تجویز DMI سبب کاهش اختلالات بافتی و بهبود ساختار بافتی تخمدان، کاهش ضخامت اپی‌تلیوم سطحی و نرمال‌سازی سطوح هورمونی و بیان ژن‌های مرتبط با آپوپتوز گردید. درمان هم‌زمان با DMI و DOX بیش&amp;amp;shy;ترین اثر حفاظتی را در کاهش آسیب‌های بافتی ناشی از DOX نشان داد. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که DMI می‌تواند به عنوان ترکیبی محافظتی در کاهش سمیت تخمدانی در دوره شیمی درمانی مطرح باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی میزان آلودگی گوسفندان و بزهای ارومیه به انواع کریپتوسپوریدیوم</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251841.html</link>
      <description> کریپتوسپوریدیوزیس، یک بیماری مشترک بین انسان و دام است که توسط گونه&amp;amp;shy;های کریپتوسپوریدیوم در انواع حیوانات و انسان ایجاد می&amp;amp;shy;شود. در نشخوارکنندگان تازه متولد شده، اغلب به صورت اسهال رخ داده و با ضررهای اقتصادی قابل توجهی همراه است. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان آلودگی نشخوارکنندگان کوچک در شهرستان ارومیه به انواع کریپتوسپوریدیوم انجام شد. در مجموع 560 نشخوارکننده کوچک (70 رأس گوسفند و 70 رأس بز در هر فصل) از گله &amp;amp;shy;های اطراف ارومیه در چهار فصل سال مورد بررسی قرار گرفتند. به منظور جستجوی اووسیست&amp;amp;shy; های کریپتوسپوریدیوم، نمونه&amp;amp;shy; ها به روش فرمالین اتر تغلیظ و پس از تهیه گسترش روی لام به روش زیل نلسسون اصلاح شده رنگ&amp;amp;shy; آمیزی شدند. از 560 حیوان مورد بررسی، ۶۷ مورد (96/11 درصد) به انواع گونه&amp;amp;shy; های کریپتوسپوریدیوم آلوده بودند. میزان آلودگی در گوسفندان (86/18 درصد) بیش&amp;amp;shy;تر از بزهای مورد بررسی (07/6 درصد) بود. تجزیه و تحلیل آماری داده &amp;amp;shy;ها همچنین وجود یک ارتباط معنی&amp;amp;shy; دار بین میزان آلودگی و عواملی مانند قوام مدفوع، سن، جنس و فصل را نشان داد. نتایج این مطالعه خطر زئونوتیک بالقوه انواع گونه&amp;amp;shy;های کریپتوسپوریدیوم را در منطقه تأکید کرده و نشان دهنده لزوم آگاهی بهداشت عمومی و استراتژی &amp;amp;shy;های مدیریت مؤثر در گله&amp;amp;shy; های نشخوارکننده کوچک منطقه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوع مولکولی و عوامل خطر اپیدمیولوژیک عفونت ناشی از بارتونلا هنسله، در گربه‌های صاحب&amp;shy;دار و بدون صاحب شهرستان اهواز، ایران</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251843.html</link>
      <description> بارتونلا هنسله، یک باکتری زئونوز است که گربه‌های خانگی به عنوان مخزن اصلی آن عمل می‌کنند و با ایجاد باکتریمی پایدار، انتقال عامل بیماری را عمدتاً از طریق کک گربه (کتنوسفالیدس فلیس) تسهیل می‌کنند. با توجه به اهمیت بهداشت عمومی عفونت در گربه‌ها و محدود بودن داده‌های مولکولی از جنوب غربی ایران، این مطالعه با هدف تعیین شیوع مولکولی و شناسایی عوامل خطر اپیدمیولوژیک مستقل مرتبط با عفونت بارتونلا هنسله، در گربه‌های صاحب&amp;amp;shy;دار و بدون صاحب در اهواز، ایران انجام شد. در این مطالعه مقطعی، 160 گربه مورد بررسی قرار گرفتند که به طور مساوی بین دو گروه صاحب&amp;amp;shy;دار و بدون صاحب توزیع شده بودند. گربه‌های بالغ 65 درصد از جمعیت مورد مطالعه را تشکیل می‌دادند، در حالی که 35 درصد نابالغ بودند؛ همچنین 55 درصد نر و 45 درصد ماده بودند. گربه‌های نژاد مو کوتاه اهلی، شایع‌ترین تیپ نژادی را تشکیل می‌دادند (9/51 درصد). از هر حیوان نمونه‌های خون کامل، سواب دهانی و ناخن جمع‌آوری شد و با استفاده از واکنش زنجیره‌ای پلیمراز متداول با هدف تکثیر قطعه‌ای به طول 414 جفت باز از ناحیه فاصله‌انداز رونویسی داخلی htrA  مورد بررسی قرار گرفتند و سپس برای برخی آمپلیکون‌های نماینده توالی‌یابی جهت تأیید انجام شد. ارتباط بین عوامل خطر بالقوه و عفونت با استفاده از رگرسیون لجستیک تک متغیره و چند متغیره ارزیابی و همچنین کسر منتسب به جمعیت محاسبه شد. DNA مربوط به بارتونلا هنسله در 9/16 درصد از گربه‌ها (فاصله اطمینان 95 درصد: 4/11 تا 7/23) شناسایی شد. شیوع عفونت در گربه‌های بدون صاحب (3/26 درصد) به طور معنی‌داری بیش&amp;amp;shy;تر از گربه‌های صاحب&amp;amp;shy;دار (5/7 درصد) بود (OR=4.39؛ فاصله اطمینان 95 درصد: 1.66&amp;amp;ndash;11.58؛ 0.002=p). تحلیل کسر منتسب به جمعیت نشان داد که به ترتیب 67 درصد و 36 درصد از موارد عفونت به دسترسی به محیط خارج از منزل و آلودگی به کک نسبت داده می‌شوند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که مواجهه محیطی و آلودگی به ناقل‌ها از عوامل تعیین‌کننده اصلی عفونت هستند و اهمیت کنترل کک و محدود کردن دسترسی کنترل نشده به محیط بیرون را برای کاهش بار عفونت و خطر زئونوز برجسته می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و بررسی فیلوژنتیک یک cDNA کدکننده پروتئین کالومنین حاوی دامنه EF-hand در Strongyloides ratti</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251902.html</link>
      <description> Strongyloides ratti به عنوان یک مدل تجربی برای تشخیص استرونژیلوئیداز در انسان عمل می‌کند. در این مطالعه پروتئین ترشحی کالومنین حاوی دامنه EF-hand از رت که به عنوان یک مولکول سیگنالینگ کلسیم عمل می‌کند، توالی یابی و شناسایی گردید. یک قطعه ژن به طول 848 نوکلئوتید با RT-PCR افزوده سازی شد. در جستجوی بانک ژن نشان داده شد که این محصول 54/98 درصد با یک توالی mRNA ناکامل از Strongyloides ratti مشابهت داشت. با استفاده از این قطعه ژن به عنوان جستجوگر، پایگاه داده ژنی Expressed Sequence Tags (EST) مورد جستجو قرار گرفت که متعاقب آن، یک قطعه ژن 998 نوکلئوتیدی از طریق مناطق همپوشان شناسایی شد که SrCAL نامگذاری گردید. این ژن یک پروتئین شامل ۳۱۴ اسید آمینه را کد می&amp;amp;shy;کند که وزن مولکولی آن 74/36 کیلو دالتون و نقطه ایزوالکتریک (pI) آن 61/4 است. این پروتئین حاوی یک پپتید سیگنال با محل برش بین اسیدهای آمینه ۲۱-۲۲ می&amp;amp;shy;باشد. جستجوی در پایگاه داده&amp;amp;shy;های ژنی نشان داد که این پروتئین دارای پنج دامنه EF-hand (cd16226) به منظور اتصال به کلسیم است که بسیار حفاظت شده می&amp;amp;shy; باشند. نتایج نشان داد که SrCAL بر اساس تشابه اسید آمینه&amp;amp;shy; های بین ۲۹ تا ۲۹۶ در ابرخانواده پروتئین‌های Efh_CREC_Calumenin طبقه‌بندی می&amp;amp;shy;شود. پیش‌بینی ساختار ثانویه پروتئینی نشان داد که SrCAL از 18/39 درصد مارپیچ آلفا، 18/21 درصد رشته&amp;amp;shy;های بتا و 61/42 درصد لوپ تشکیل شده است. مدل‌سازی ساختار سه‌بعدی که با استفاده از ۲۳۲ اسید آمینه که ۷۴ درصد از کل توالی ناحیه کدگذاری شده را شامل می&amp;amp;shy;شود، نشان داد که این پروتئین با 8/۹۹ درصد اطمینان مشابهت با ساختار کریستالی یک پروتئین حاوی دامنه EF-hand از Danio rerio می&amp;amp;shy;باشد. بررسی فیلوژنتیک SrCAL کم&amp;amp;shy;ترین فاصله ژنتیکی (19/0 درصد) را با تنها توالی پروتئینی موجود جدا شده از S. ratti (XP_024499492.1) دارد. SrCAL می&amp;amp;shy;تواند نقش مهمی در سیگنالینگ کلسیم ایفا ‌کند که ممکن است به عنوان یک ژن خانه‌دار با پتانسیل قوی به عنوان یک هدف دارویی اختصاصی نماتودی عمل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Effects of Intraperitoneal Administration of Flunixin Meglumine, Metamizole Sodium, Diclofenac Sodium, and Carprofen on Experimentally Induced Intra-Abdominal Adhesion Formation in Rats</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251846.html</link>
      <description>Postoperative intra-abdominal adhesions remain a major complication following abdominal surgery and may lead to intestinal obstruction, infertility, chronic abdominal pain, and difficulties during repeat surgical procedures. This experimental study investigated the effects of intraperitoneally administered flunixin meglumine, metamizole sodium, diclofenac sodium, and carprofen on postoperative adhesion formation in a rat cecal abrasion model. Sixty female Sprague&amp;amp;ndash;Dawley rats were randomly allocated into six groups including sham, control, flunixin meglumine, metamizole sodium, diclofenac sodium, and carprofen groups (n=10 each). Following standardized cecal abrasion, the treatment agents were administered intraperitoneally immediately after induction of peritoneal injury. Adhesion formation was evaluated macroscopically on postoperative day 10 using the Nair adhesion scoring system. Hematological and biochemical parameters together with tissue hydroxyproline concentrations were also analyzed. All treatment groups demonstrated significantly lower adhesion scores compared with the control group. Metamizole sodium and carprofen produced the most pronounced reduction in adhesion severity. Hydroxyproline concentrations were significantly lower in the carprofen group compared with the flunixin meglumine, metamizole sodium, and diclofenac sodium groups. The findings suggest that intraperitoneal administration of selected NSAIDs may reduce postoperative intra-abdominal adhesion formation and may represent a supportive pharmacological strategy for adhesion prevention.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی برون‌تنی هم‌افزایی فعالیت‌های ضدباکتریایی و ضدبیوفیلمی عصاره پاریتاریا مورالیس (گلسنگ) و نانوذرات کیتوزان</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251988.html</link>
      <description> داروهای گیاهی ترکیب شده با مواد نانو نگاه‌های قابل توجهی را در حوزه پزشکی زیستی به خود جلب کرده‌اند؛ با این حال، توان ضد‌باکتریایی ترکیب کیتوزان با عصاره گلسنگ پروتوپارملیوپسیس مورالیس (Protoparmeliopsis muralis) تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است. هدف از پژوهش حاضر، ارزیابی اثر هم‌افزای عصاره پروتوپارملیوپسیس مورالیس و نانوذرات کیتوزان (CS/NPs) بر روی باکتری‌های بیماری‌زای منتخب بود. فعالیت ضد‌باکتریایی با استفاده از آزمون حداقل غلظت مهارکنندگی (MIC) مورد ارزیابی قرار گرفت و اثرات ضدبیوفیلمی آن نیز با آزمون کریستال ویوله سنجیده شد. مخلوطی حاوی 10 درصد عصاره پروتوپارملیوپسیس مورالیس و ۰5/0 درصد نانوذرات کیتوزان تهیه گردید و تعامل هم‌افزا از طریق روش چکر‌بورد مورد بررسی بیش&amp;amp;shy;تر قرار گرفت. CS/NPs فعالیت ضد‌باکتریایی قوی‌تری نسبت به عصاره پروتوپارملیوپسیس مورالیس از خود نشان داد. علاوه بر این، آزمون چکر‌بورد تأیید کرد که میان پروتوپارملیوپسیس مورالیس و CS/NPs اثر هم‌افزایی وجود دارد. ترکیب آن‌ها فعالیت ضدبیوفیلمی را نیز به طور قابل توجهی افزایش داد که پتانسیل آن را به عنوان رویکردی نویدبخش برای کنترل رشد باکتری‌ها و عفونت‌های مرتبط با بیوفیلم برجسته می‌سازد. در مجموع، یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که ترکیب عصاره گل‌سنگ و نانوذرات کیتوزان می‌تواند به عنوان یک گزینه امیدوارکننده برای مطالعات آتی با هدف شناسایی و توسعه ترکیبات جدید ضدمیکروبی و ضدبیوفیلم مطرح شود. با این حال، انجام پژوهش‌های بیش&amp;amp;shy;تر، از جمله بررسی‌های مکانیسم اثر و ارزیابی‌های درون‌تنی، برای درک بهتر و تأیید اثرات مشاهده‌شده ضروری است. </description>
    </item>
    <item>
      <title>روشی ساده برای تولید آنتی&amp;shy;بادی&amp;shy;های مونوکلونال ضد IgM ماهی</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_251850.html</link>
      <description> ایمونولوگوبولین M (IgM) ایزوتیپ آنتی&amp;amp;shy;بادی غالب در سرم ماهی‌های استخوانی است و نقش مرکزی در پاسخ‌های ایمنی سیستمیک ماهیان دارد. آنتی‌بادی‌های مونوکلونال (mAbs) برعلیه IgM ماهی‌ها ابزارهای ارزشمندی برای تحقیقات ایمنی‌شناسی و مدیریت بیماری‌ها در آبزی‌پروری می &amp;amp;shy;باشند. پروتکل‌های سنتی تولید این نوع mAb نیازمند IgM خالص هستند که تهیه آن به دلیل پیچیدگی روش&amp;amp;shy; های خالص &amp;amp;shy;سازی در گونه‌های ماهیان استخوانی با چالش همراه است. در این مطالعه، ما یک روش ساده برای تولید آنتی‌بادی‌های مونوکلونال ضد IgM با ایمن‌سازی موش‌ها با سرم کامل قزل‌آلای رنگین‌کمان (Oncorhynchus mykiss) ارائه می‌دهیم که به خالص &amp;amp;shy;سازی IgM نیاز ندارد. در این روش هیبریدوماها با استفاده از یک ELISA غیرمستقیم بر اساس یک آنتی‌ژن غیرمرتبط (مانند پروتئین متصل شونده به مالتوز) و سرم‌های قزل‌‌آلای حاوی آنتی &amp;amp;shy;بادی ضد این آنتی &amp;amp;shy;ژن غربالگری شدند. این شیوه منجر به شناسایی پنج کلون هیبریدومای پایدار (1D4، 3D3، 3E3، 4B3 و 7F6) گردید. آنتی &amp;amp;shy;بادی های منوکلونال تولید شده به طور مؤثر آنتی‌بادی‌های قزل‌آلا بر علیه ویروس نکروز پانکراس عفونی، باکتری لاکتوکوکوس گارویه و گلبول&amp;amp;shy; های قرمز خون گوسفند را نیز شناسایی کردند. ایمونوبلاتینگ تحت شرایط احیا کننده و غیر احیا کننده ویژگی این آنتی &amp;amp;shy;بادی &amp;amp;shy;های منوکلونال را برای IgM ماهی قزل‌آلا تأیید کرد. بنابراین این روش یک شیوه جایگزین عملی و کارآمد برای تولید آنتی&amp;amp;shy;بادی های منوکلونال کاربردی بر ضد IgM ماهی فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی حفاظتی تجویز Lactobacillus fermentum، لاکتولوز و سین‌بیوتیک بر شاخص‌های هماتولوژیکی و بیوشیمیایی خرچنگ دراز آب شیرین (Astacus leptodactylus) در مواجهه با استرس ناشی از سرب</title>
      <link>https://www.ivj.ir/article_244783.html</link>
      <description>این مطالعه اثرات محافظتی پروبیوتیک (Lactobacillus fermentum با غلظت ۱۰7 سلول/کیلوگرم غذا)، پری‌بیوتیک (لاکتولوز ۱۰ میلی‌لیتر/کیلوگرم غذا) و سین‌بیوتیک بر شاخص‌های هماتولوژیک و بیوشیمیایی خرچنگ دراز آب شیرین (Astacus leptodactylus) در مواجهه با سرب استات (۰٫۱ میلی‌گرم بر لیتر) بررسی شد. بدین منظور، ۲40 قطعه خرچنگ (با توزیع برابر جنسیتی) در هشت گروه آزمایشی با سه تکرار (مجموعاً ۲۴ آکواریوم) به‌صورت زیر تقسیم شدند: گروه کنترل (بدون مکمل)، سه گروه دریافت‌کننده پروبیوتیک، پری‌بیوتیک و سین‌بیوتیک (بدون سرب)، گروه مواجهه با سرب (بدون مکمل)، و سه گروه تیمار ترکیبی (پروبیوتیک، پری‌بیوتیک یا سین‌بیوتیک همراه با سرب). مدت زمان آزمایش ۲۸ روز بود. سپس از همولنف نمونه‌برداری و تغییرات بیوشیمایی و هماتولوژی ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که قرار گرفتن در معرض سرب سبب کاهش معنی‌دار تعداد هموسیت‌ها (هموسیت‌های کل، هیالونوسیت، گرانولار و نیمه‌گرانولار) گردید. در حالی که تجویز پروبیوتیک، پری‌بیوتیک و سین‌بیوتیک منجر به افزایش معنی‌دار (p&amp;amp;lt;0.05) تعداد هموسیت‌ها شد.. مصرف پروبیوتیک، پری‌بیوتیک و سین‌بیوتیک در شرایط مواجهه با سرب، اثرات محافظتی قابل توجهی بر تعداد هموسیت‌ها، هیالونوسیت، گرانولار و نیمه‌گرانولار داشت و آن را نسبت به گروهی که در معرض سرب قرار داشت را افزایش داد. اگرچه قرار گرفتن در معرض سرب منوج افزایش معنی دار پروتئین کل، آلبومین، گلوکز، کلسترول و تری‌گلیسیرید (p&amp;amp;lt;0.05) گردید، تغذیه با هر سه مکمل پس از مواجهه با سرب، سطوح پروتئین کل، آلبومین، گلوکز و تری‌گلیسیرید را به محدوده نرمال بازگرداند؛ همچنین لاکتولوز و سین‌بیوتیک اثر سمی سرب بر کلسترول را کاهش دادند، اما پروبیوتیک نتوانست کلسترول را به حد نرمال بازگرداند. این مطالعه نشان می‌دهد که تغذیه با سین‌بیوتیک می‌تواند به‌عنوان یک راهکار مؤثر برای تعدیل اثرات سمی فلزات سنگین و حفظ سلامت ایمنی در خرچنگ‌های پرورشی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
